الشيخ رسول جعفريان
774
رسائل حجابيه (فارسى)
بهتر شود . گفتم : لباس فاخر ندارم ؛ چون فردا به مدرسه رفتم ، ديدم يك دست پيراهن روح الاطلس صورتى كرمى به وضع آخرين فرم و سيستم اروپايىها آقاى مدير براى من تهيّه نموده و يك نفر مرد بلند بالاى چهارشانه تنومند بسيار گردن كلفتى در نزد مدير نشسته . گفتند : اين شخص مدير مدرسهء شاهرود و از دوستان و رفقاى آقاى مدير است و امروز از شاهرود آمده و ميهمان آقاى مدير شده . پس مرا در اطاق طبقهء فوقانى مخصوص طلبيد ، و به من دستور داد لباسهاى رقص بپوشم و قدرى رقص نمايم . چون لباس پوشيدم و مشغول رقص شدم ، يك مرتبه آن شخص گردن كلفت بر من چسبيده و مرا بر سينه خود چسبانيد و همى شروع كرد مرا ببوسيدن و در مقابل چشم مدير خودمان ، مرا بر روى تختخواب انداخت و بر روى من افتاد و من ساكت بودم . چون خواست با من نزديك شود ، مدير برخاست و از حجره بيرون رفت و در را به روى ما بست و من چون گنجشكى در چنگال شاهين گرفتار شدم تا يك وقت ديدم نفسم تنگ شده و بيهوش شدم . اكنون كه به هوش آمدم ، خود را در اينجا در ميانهء رختخواب در خانهء خودمان در حضور شما ديدم ؛ و الان تمام دل و احشاء من مجروح و درد مىكند . اى كاش صاعقه مىآمد و مرا مىسوزاند تا از اين ننگ و رسوايى رهايى يابم . خانم آفاق مادر ايران خانم از شنيدن اين كلمات ، چندان لطمه به صورت زد تا بىهوش شد ، به روى زمين افتاد . عين الحيات به حال او بسى رقّت كرده و او را به هوش آورد و همى گفت : اگر ايران يك سرپرست مهربان عاقل مسلمانى داشت كه حفظ جامعهء بشر را طالب بود ، هرگز مدير مدارس بنات را مردهاى از خدا و شرافت بىخبر قرار نمىداد ؛ مثل اينكه سرپرستهاى ايران مأمورند از طرف اجانب كه دوشيزگان و دختران معصومه مسلمان را بهطورى تربيت كنند كه در آتيه نزديكى ، ايران فاحشهخانهء رسمى شود براى همسايگان . كجا رفتند عقلاى مملكت ؟ چه شدند اصحاب شرافت و غيرت ؟ كجايند رجال نامى سلطنت ؟ چه شدند ناموسپرستان دولت ؟ مگر نمىفهمند مثل دختر زيباصورت با جوانان عزب خوكسيرت مثل آتش و پنبه است ؟ آيا ممكن است شخص بسيار گرسنه از طعام بسيار لذيذ گوارا آن هم بىمانع صرفنظر نمايد ؟ ولى چه كنيم ما بدبخت ملّت كه گرفتار يك مشت شهوتپرستان ايرانى شديم كه صورت ايرانى و در باطن شريك دزدان اجنبى كه اين قبيل جنايات و خيانات و هتاكىها و بىباكىها و رفتن عرضها و دريده شدن پردههاى نواميس محترمه را عيب و عار نمىدانند ، بلكه اين قبيل امور را مهمترين اصول تمدّن و حفظ مملكت و شرط كمال آدميّت و اخلاق جامعهء عصريه جلوه مىدهند در نظر مشتى از اباعر و اغنام بلكه پستتر از هر حيوان و انعام ؛ اى واى بر احوال ما ملّت كه به تواتر ثابت گشته ، در